حسینیه شالبافان (مکتب عاشورا) همدان
لبیـــــــــــــــــــــــــک یا حسیــــــــــــــــــــــــن
پنجشنبه 27 آذر 1393

از فردا بمدت پنج روز عازم مشهد مقدس به اتفاق 

دوستان هستیم و سایت آپ نمیشه همگی حلال 

بفرمایید...

یاعلی..


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 27 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس" alt="" />آپلود عکس" alt="" />آپلود عکسآپلود عکس" alt="" />آپلود عکس

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 20 آذر 1393
ان شالله به حول وقوه الهی در صبح اربعین مورخ بیست ودوم آذرماه بعد از اذان صبح با مراسم توزیع حلیم درحسینیه شالبافان(مکتب عاشورا) درخدمت دوستان هستیم ....یاعلی


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 19 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 19 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 18 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 17 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

هرکه دارد هوس کرب وبلا گریه کند
هرکه شد عاشق آن صحن و سرا گریه کند
هر که جا مانده از آن غافله ی عشق حسین
ز غمش ندبه کند در همه جا گریه کند
هرکه را نیست میسر به زیارت برود
هرکجا میشنود صوت عزا گریه کند
اربعین است کنون کرب و بلا قبله ی ماست
دختر شاه ولا بر شهدا گریه کند
نه فقط عالم و آدم ، نه فقط حور و ملک
که به بزم غم او ، عرش خدا گریه کند
عاشقان ، غافله ی عشق کنون کرب و بلاست
هرکه دارد هوس کرب و بلا گریه کند


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 17 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
آپلود عکس" alt="" />

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آه ای کربلا!!!

چقدر تو بی وفایی...

نه وفا کردی به عباس..

و نه به این دل پر احساس...




 


چقدر ازت خواستم

دوباره زود بیام پیشت

ولی همش خبر میاد

دوستام فقط میان پیشت 


 

 

فقط میای به خوابمو

آتیش میدی این قلبمو

غصه نمیخورم آخه

شیرینه رویاهای تو

 

 

 



دلنوشت: همه دارند به پابوسی تو می آیند    طبق معمول من بی سروپا جا مانم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 16 آذر 1393

اشـــــک ... آه ... کربـــــلا ...

sheklak%20%28285%29.png

 

نطلبیـــدی مـــــرا عیبـــــی ندارد اربـــاب

روسیـــاهــــی مـــرا خـــوب عمومــــی کردی ...

 

 

نشــــدم نوکــــر خوبــــی بـــــه درت

حــــق داری

اربعیــــن داغ حــــــرم را به دلــــم بگـــذاری ...

حسیـــن جـــان بازار عاشقــــی ات خیلـــی داغ است ایـــن روزها …

به هـــرکس می رســــم بعد از ســـلام این جملـــه را می شنوم :

” الحمــــدلله فردا عـــازم کــــوی حسیـــــن هستم ” …

می بینـــی همـــه از اجر نوکــــریشان مــــی گویند

و با اشتیــــاق از تو سخــــن می گـــــویند

و مـــن در دنیای مجـــازی و غیرمجـــازی دل خـــوش کرده ام

به گفتن جملــــه ای : ” التمـــاس دعـــا ” …

شاید از طفیل وجود عاشقانــــت سهمـــی هم باشد برای من …

اما دیـــگر طاقـــت ندارم، خستــــه شده ام …

نمـــی شود که همه از دعوت نامـــه ای که برایشان فرستــــاده ای

سخــــن بگویند و سهـــم من فقط حســرت باشد و حســرت …

آخرِ هر روز سهـــم من فقط شمارش ” التمـــاس دعـــا ” گفتن هایی ست

که بدرقـــه ی راه عشــاقت کــــرده ام …

دارم از دســـت مــی روم اربـــاب؛ مــرا دریـــاب …

 

ܓ✿  دارم از دســـت مــی روم اربـــاب؛ مــرا دریـــاب ...

 

liner146.png

 

اللهـــــم ارزقنــــا کربــــــــــــلا ...

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 16 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

جا مانده ایـــــم و شرح دل ما خجـــــــالت است

زائـــــر شدن پیـــــاده یقیـــنا سعـــــادت است

ویـــزا،بلیــــط، کـــرب و بـــلا مال خـــوب هاست

سهم چو من پیامک «هستـــم به یادت» است

یــــک اربعیـــن غــــــزل، بــــه امیـــــد عنایتـــــی

این بغـــض من اگر چه خودش هم عنـــایت است

چیــــزی بـــــــرای عرضـــــه ندارم مــــرا ببــــخش

یعنی غـــزل ، نشانــــــه ی عـــــرض ارادت است

ما هیــــــچ، ما گنـــــاه... فقـــــط جان مــــــادرت

امضا بکـــــن که عاشقـــــت اهل شهـــادت است


باشـــد حسیــــن(ع) ، کــــرب و بـلا مال خوب ها

یک مهــــر تربــــت از تو برایــــــم کفایــــــت است...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 16 آذر 1393


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



واپسین لحظات عمر مبارک امیر مؤمنان علی علیه السلام بود، آن حضرت بر اثر ضربت ابن ملجم، با فرقی شکافته و چهره‏ای خونین بر بستر افتاده بود . زینب کبری علیها السلام به کنار پدر آمد و عرضه داشت: بابا جان! روزی ‌ام ایمن ضمن نقل حدیثی به من چنین و چنان گفت، اگر آن حدیث صحیح است، دوست دارم دوباره از زبان شما بشنوم ...


علی علیه السلام فرمود:

دخترم! حدیث‌ام ایمن صحیح است، گویا تو و دختران اهل بیت را می‏نگرم که به صورت اسیر و در نهایت پریشانی وارد این شهر (کوفه) می‏کنند، به گونه‏ ای که بیم دارید مردم به سرعت ‏شما را بربایند ...

دخترم! آن روز صبر کنید، صبر کنید . سوگند به خداوندی که دانه را می‏شکافد وانسان را خلق می‏کند، در آن روز در سراسر روی زمین غیر از شما و دوستان و شیعیان شما، دوستی دیگر برای خدا نخواهد بود . هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این خبر را به ما داد، فرمود:



"شیطان در آن روز از خوشحالی پرواز می‏کند و در روی زمین جولان می‏دهد و به شیاطین و عوامل خود می‏گوید: ای گروه شیاطین! ما خواسته خود را از فرزندان آدم دریافت نمودیم و هلاکت آنان را به نهایت رسانیدیم ما وارث آتش شده‏ ایم [که فرزندان آدم را دچار آن کنیم] مگر آن افرادی که به این گروه یعنی آل محمد صلی الله علیه و آله متوسل شوند. شما تلاش کنید تا مردم به آل محمد صلی الله علیه و آله مشکوک شوند . مردم را بر دشمنی آنان تحریک و تشویق نمایید"*
 
پی‌نوشت:
 بحار النوار، ج‏45، ص‏183، کامل الزیارات، ص 448، پاورقی . 
منبع:
پاک‏نیا، عبد الکریم، مجله‌ی مبلغان ،مرداد 1381، شماره 31


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 13 آذر 1393

داستان عجیب

هرگاه زنی عفیف باشد در موارد لازم امدادهای غیبی نیز به کمک او می رسد، زینب از کسانی است که مورد حمایت الهی قرار گرفت و امداد غیبی الهی باعث شد که مردم بیگانه نتوانند او را ببینند. در حکایتی می خوانیم: روزی مرحوم علّامه شیخ جعفر کاشف الغطا در سوگ حضرت زینب (س) اشعاری می سرود و بر روی کاغذ نوشت که ترجمه آن چنین است:

«زینب را در حالی که دست هایش بر گردنش بسته بود، بر شتر لاغری سوار کرده بودند و به اسارت بردند. نه صورتش پوشیده بود، و نه نقاب بر چهره داشت بلکه به وسیله دست و بازویش صورتش را می پوشاند.عزیزش حسین(ع) را روی خاک های گرم بیابان رها کرد. اگر چشم ها به آن بدن های پاک چاک چاک شهیدان بنگرند، فریاد و فغان سر می دهند و چنانچه آن سرهای بریده را نگاه کنند، اشک شان جاری می گردد. در آن وقت که زینب(س) را آن گونه به اسیری نزد یزید می بردند، آرزو داشت جسمش در زمین فرو رود تا ملامت و سرزنش دشمنان را نبیند.»

علّامه کاشف الغطا مدّتی بعد، به همان اشعار نوشته شده روی کاغذ مراجعه کرد. با تعجّب دید یک بیت شعر به این مضمون به سروده اش اضافه شده است:

«پرده هایی از نور، زینب را فرا گرفته بودند، که همان پرده ها مانع نگاه بینندگان به او می شدند.»

علّامه بسیار شگفت زده شد، زیرا چنین شعری را نسروده بود. عجیب این که وقتی که برای پاکنویس اشعارش به آن کاغذها مراجعه می کند آن یک بیت شعر در دست نوشته های قبلی اش نیست. این حادثه عجیب نشان می دهد که امدادهای غیبی الهی به صورت پرده ها و هاله هایی از نور، مانع از آن می شد تا تماشاگران قامت زینب(س) را بنگرند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 13 آذر 1393



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 10 آذر 1393


ذوالجنا ح حق داشت

انقدر سرش را به زمین بکوبد
تا بمیرد
حسین به او گفته بود
ای اسب حلالم کن
به خاطر من سه روز است
اب نخورده ایی!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
من چای می ریزم گناهم را بریزی

یک جا تمام اشتباهم را بریزی... 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!

رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

متاب ای ماه، متاب!

امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!

لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.

آرام نازنین عمه

آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

اندوه هجرت

امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند.امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.

میلاد نوگل امام حسین علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند.

بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید.

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:

من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.»پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند.روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

 

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت.زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد.نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردمروز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زدناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم

سوختم ز آتش هجر تو در تب کردمروز خود را به چه روزی بنگر شب کردم
تازیانه چو عدو بر سر و رویم می زدناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پرچمی بر قله عالم زدند                                      زینبیون پادشاه عالمند

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همه ساله در ایام منتهی به اربعین حسینی، زائران و عشاق ثارالله مسیر نجف تا کربلا را به عنوان یک سنت حسنه با پای پیاده طی می‌کنند.

در مسیر زائران موکب‌ها و خیمه‌های فراوانی برای پذیرایی برپا شده است که صحنه‌های بسیار زیبایی را خلق می‌کنند. اکثر مردم قبایل و عشایر مختلف در این مسیر خیمه و چادر برپا کرده و با تمامی دارایی خود حتی به اندازه قرص نان یا با شستن پای زائران به مردم خدمت می‌کنند و این خدمت را برای خود افتخاری بزرگ می‌دانند.

در طول مسیر علاوه بر موکب‌ها و خیمه‌های کوچک، خیمه‌های بزرگ و درمانگاه‌هایی وجود دارد که برای استراحت و درمان مناسب‌تر هستند.

این مسیر از خروجی شهر نجف تا حرم مطهر حضرت عباس(ع) توسط تیرهای روشنایی، از 1 تا 1452 نشانه‌گذاری شده است، فواصل این تیرها از یکدیگر تقریبا 50 متر است که شاخص بسیار خوبی برای زائران پیاده به شمار می‌رود.

در میانه این مسیر شهر حیدریه (خان نص) واقع شده که کلیدی‌ترین نقطه مسیر و محلی برای تأمین امکانات و لوازم و ... است، همچنین حد فاصل حیدریه تا هندیه و سه راهی طویریج، به علت وجود نخلستان‌ها و مسیر‌های فرعی شاهد بیشترین انفجارات بوده است و نسبت به سایر قسمت‌های مسیر باید محتاط‌تر عمل کرد.

در ادامه نقشه‌ مسیر زوار حسینی از نجف تا کربلا و همچنین جدول موقعیت و خدمات میان راهی این مسیر که توسط سیدمهدی موسوی تهیه شده است، می‌آید:

 

شماره میلهعنوان موقعیت/خدمات
درمان جاده‌ایتقاطعایست بازرسیموکب‌های ایرانیتوضیحات
1 *  تقاطع جاده‌های کربلا و حولی-آغاز جاده یا حسین
70  **سیطره نجف_موکب مختار ثقفی
90*    
172*    
186   *چادر تبلیغی و درمانی
202   *موکب ستاد بازسازی عتبات
216   *موکب طرف البراق
228   *موکب/چادر تبلیغی و درمانی
286   *موکب امام رضا(ع)
287*    
414*    
429   *چادر تبلیغی و درمانی
576*   بیمارستان حیدریه
621*    
674  * سیطره حیدریه
712   *چادر تبیلغی و درمانی
879*    
890   *موکب شباب قاسم
960  * سیطره کربلا
1041   *موکب شباب امیرالمؤمنین
1292 *  ورودی کربلا
1452    حرم حضرت عباس(ع)

 

 مسیر پیاده‌روی نجف تا کربلا مشاهده نقشه فوق در اندازه اصلی

 

 

 مسیر پیاده‌روی نجف تا کربلا مشاهده نقشه فوق در اندازه اصلی

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



وقتــــی رسیــــد قافلـــه در مجلــس یزید


بــــالا گرفــــــت قائلـــــه در مجلـــس یزیــد


اشـــک ســـر بریــده در آمد که پاگذاشت

زینــــب میان سلسلــــه در مجلــس یزید



در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان(عج) خطاب به جد بزرگوار خویش می فرمایند:

شب و روز برایت گریه می کنم و به جای اشک برای تو خون گریه می‌کنم.

مرحوم حاج شیخ ملاسلطان علی تبریزی که از جمله عابدان و زاهدان بود

در عالم رؤیا خدمت امام زمان رسید و عرض کرد:

آن کدام مصیبت است که به جای اشک، خون گریه می کنید؟

آیا مصیبت حضرت علی اکبر است؟ آیا مصیبت حضرت عباس است؟

آیا مصیبت حضرت سیدالشهدا است؟

پاسخ شنید: اگر سید الشهدا هم بود، در این مصیبت خون می گریست.

عرضه داشت پس کدام مصیبت است؟

فرمود: مصیبت اسیری زینب(سلام الله علیها) ...

بی جهت نیست که وقتی از امام زین العابدین سوال شد

که کدام مصیبیت کربلا برای شما سخت تر بود؟

فرمود: الشام الشام الشام...



ܓ✿ امـــــان از دل زینــــــب ...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ذکر روزهای هفته تماس با مدیر

دریافت کد

برای اطلاع از آخرین تغییرات وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

ساعت فلش مذهبی
روزشمار محرم عاشورا
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات